تودل من خروارها حرف مونده...

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

درد میکشم


درد می کشم ، درد !

 هم تلخ است هم ارزان

هم گیراییش بالاست !

 هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد

ناباب نبود ،

اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که

ماندنی نیست ، همین . . .


برچسب‌ها: درد میکشم
♥ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ساعت 1:11 توسط دس رنج امیرعلی

LOVE


برچسب‌ها: LOVE
♥ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ساعت 17:33 توسط دس رنج امیرعلی

قلب شکسته

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم...

نام مرا گزاشتند با جنبه!

بی آنکه بدانند

خندیدم تا کسی صدایشکسته شدن...

قلبم را نشنود....!


برچسب‌ها: قلب شکسته
♥ یکشنبه نهم شهریور 1393 ساعت 15:19 توسط دس رنج امیرعلی

خط خاموشش سیگارمو روشن کرد

خط خـــامـــوششـــ ....

ســــیــــگــــارمو روشنـــ کرد...

♥ جمعه هفتم شهریور 1393 ساعت 16:52 توسط دس رنج امیرعلی

باپیشنهاد من(موافقید؟؟؟)

♥ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 0:48 توسط دس رنج امیرعلی

بهانه

هنوز هم عاشقانه ‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..
می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..



برچسب‌ها: بهانه
♥ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 0:41 توسط دس رنج امیرعلی

روزهای بعد از تو

 
 
روزهای بعدازتورا هرگز نخواهم شمرد....
تاهمیشه بگویم:
......همین دیروز بود......!!!!!

برچسب‌ها: روزهای بعد از تو
♥ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 0:12 توسط دس رنج امیرعلی

قدم بزنیم

 
 
 
قدم بزنیم . . .
من با ” تـــــــــو
تو با هر که دلت خواست !
فقط بیــــــــــا قدم بزنیم . . .
اصلا بیا و بگذار . . .
سایه ات باشـــــــــــم . . .
سایه که آزار ندارد !
دارد ؟

 


برچسب‌ها: قدم بزنیم
♥ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 0:9 توسط دس رنج امیرعلی

حلال وحرام


حلال و حروم

برچسب‌ها: حلال وحرام
♥ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ساعت 2:25 توسط دس رنج امیرعلی

گریه نکن

مي دوني؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم...روشنه روشن...

تو باشي منم باشم...

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد باشه...

تو منو بغلم کني که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم...

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار...پاهاتم دراز کردي

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتي ...دو تا دستتم دورم حلقه کردي

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟...

مي گي آره بعد چشماتو مي بندي...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟

مي گي آره ... بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن...

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...يه حرکت سريعيه ضربه عميق...بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم...تو چشماتو بستي نميدوني...

من تيغ رو از جيبم در ميارم...نمي بيني که سريع مي برم...نمي بينی

خون فواره مي زنه...رو سنگاي سفيد...نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني...

تو داري قصه مي گي...

من شلوارک پامه...دستمو مي ذارم رو زانوم...خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا...قشنگه مسير حرکتش...

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني

تو بغلم کردي...مي بيني که سرد شدم...محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم...

مي بيني نامنظم نفس مي کشم...تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت...

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم...

مي بيني ديگه نفس نمي کشم...

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن...از تنهايي مردن...

از خون ديدن...وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم...

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه...من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا...

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي...

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه

دل روح نازکه... نشکونش خب؟؟


برچسب‌ها: گریه نکن
♥ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ساعت 21:45 توسط دس رنج امیرعلی